پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ادبياتمتعهد، پيشتاز اصلاحات اجتماعي
ادبياتمتعهد، پيشتاز اصلاحات اجتماعي
مقدمه
به اعتقاد سيد ضياء الدين شفيعي، قطار ادبيات ايران در سدهي گذشته، سفري از «لفظ» به «معنا» كرده است. شفيعي اين مسير را به ويژه در عرصهي شعر مطرح نموده، ميگويد: «با وقوع انقلاب اسلامي شعر، از حصار فرم آزاد شد و در معنا متجلي گرديد.»
وي كه خود شاعر و منتقد ادبيِ پرورش يافتهي مزرعهي ادبياتِ پس از انقلاب است، در نوشتههاي منتشر شدهاش نگرشي خاص بر سير ادبيات متعهد داشته است. از شفيعي تا كنون آثار متعددي در قالب شعر و مقالهي ادبي منتشر گرديده است. وي هم چنين دبير دايمي كنگرهي شعر و قصهي طلاب سراسر كشور است؛ كنگرهاي كه هشت دوره را پشت سرگذاشته و به زودي نهمين دورهي آن در مشهد برگزار خواهد شد.
طرح وسيع اين پرسش در جامعهي ادبي كشور كه «آيا فصل ادبيات متعهد رو به خزان ميرود؟» از يك سو، و جايگيري كنگرهي شعر و قصهي طلاب در عرصهي ادبيات ما از سوي ديگر، انگيزهاي براي گفت و گويي دوبخشي و مستقل از هم، با سيد ضياءالدين شفيعي شد. گفت و گو دربارهي «ادبيات متعهد» را در اين مجال ميخوانيد.
به عنوان اولين پرسش، تعريف و چارچوبي از آنچه كه به عنوان ادبيات متعهد در جامعهي ما مطرح ميشود، ارايه دهيد. اين كه ادبيات متعهد چيست؟ چه ماهيتي دارد و از كجا آغاز شده است؟
به اعتقاد بنده، ادبيات و هنر، به خودي خود نميتواند غير متعهد باشد، ولي اين كه متعهد به چه چيزي باشد، قاعدتا متفاوت است، اما منظور ما از «ادبيات متعهد» مقولهاي خاص از ادبيات است كه از نظر محتوايي متعهد به ارزشهاي انقلاب اسلامي و اصول ديني است. به اين ترتيب ميتوان گفت ادبياتِ متعهد فارغ از توجه به فرم، متوجه محتوا است، البته از اين نكته نبايد غافل شد كه در يك سدهي گذشته، فرم و محتوا نيز به نوعي در تعامل با هم، در متعهد بودن يا نبودن ادبيات تاثير گذار بودهاند؛ به عنوان مثال، ادبيات غير كلاسيك، ادبياتي بوده كه از غرب به شرق و خاصه به كشورهاي اسلامي رسوخ پيدا كرده و از طرفي اين ادبيات بيشتر در تعريف فرمي ميگنجيده، در نتيجه خواسته يا ناخواسته در برابر ادبيات متعهد، قرار ميگرفت؛ زيرا ادبياتي بود كه محتوا را قرباني فرم و قالب ميكرد. در اين معنا، ميتوان ادبيات كلاسيك آن زمان را كه به محتوا و معنا توجه داشت، ادبيات متعهد ناميد. شايد اين حرف بنده قدري تعجب برانگيز باشد كه بگويم شعرِ «نيمايي» نقطهي مقابل ادبيات متعهد بود؛ زيرا شعر نيمايي به فرم توجه داشت و كساني كه پاي بند و معتقد به مضمون و محتوا بودند، در برابر آن مقاومت كردند و جز در قالب شعر كلاسيك، چيزي نسرودند. با اين حال، در دهههاي بعد، تلاشهايي صورت گرفت كه مترصد زدودن قالبها يا به تعبير بهتر منحصر نكردن تقدس در حيطهي قالبها بود تا به اين معنا برسد كه هر كسي كلاسيك كار كرد، الزاما متعهد و اگر كلاسيك كار نكرد، غير متعهد است؛ البته اين تلاشها در ابتدا توفيق آميز نبود و هر يك فداي ديگري ميشد. در واقع آنهايي كه از نظر محتوا متعهد بودند، نميتوانستند آثار قابل تاملي در حوزهي ادبيات غير كلاسيك يا متجدد بيافرينند. هم چنين آنهايي كه آثار قابل توجهي در عرصهي ادبيات غير كلاسيك ميآفريدند، از نظر محتوا متعهد نبودند؛ يعني مضامين و خيال بنديهايشان هيچ نسبتي با آبشخورهاي ديني ما نداشت. با اين وصف آرام آرام و به واسطهي تنوع افرادي كه به حيطهي شعر روي آوردند، تجربههاي پراكنده كنار هم گرد آمدند و تبديل به ايدههاي اندك، ولي خوبي شدند و شاهد ظهور معدودي از چهرههاي متعهد ادبي در سالهاي نزديك به انقلاب اسلامي و پس از آن بوديم. پس از انقلاب تعداد اين چهرهها بيشتر شدند و فضايي حاكم گرديد كه ديگر نميشد بر اساس قالب، تعهد يا عدم تعهد، ادبيات را تعريف كرد.
منظورتان از چهرههاي سالهاي نزديك به انقلاب اسلامي چه كساني هستند؟
به عنوان مثال ميتوان از علي موسوي گرمارودي، جواد محدثي، بهجتي شفق و خانم طاهرهي صفازاده نام برد، كه در اين عرصه وظيفهي سدشكني را بر عهده داشتند؛ البته نبايد از اين نكته نيز غافل شد كه ظهور انديشههاي مترقي ديني در دههي چهل و تجربياتي كه افرادي؛ مانند استاد مطهري و دكتر چمران در ايجاد برخي آثار و طرح بسياري از مفاهيم روزآمد ديني داشتند، خوراكي براي ساير افراد مستعد در اين عرصه گرديد تا ظرفيتهاي بالقوهي خود را بالفعل سازند. اين فرآيند، تداوم يافت و در ادامه روند مزبور، به ادبيات سالهاي پس از انقلاب رسيديم كه ادبيات غير كلاسيك نيز رنگ و لعابي ارزشي و ديني گرفت.
به اين ترتيب، آيا ميتوان براي ادبيات پس از انقلاب و سالهاي نزديك به آن، نوعي سنخيت و هم وزني قايل شد؟
البته ضمن ارزش قايل شدن براي گامهاي نخست، بايد به اين نكته اذعان كرد كه تجربههاي ادبيِ پس از انقلاب، به هيچ وجه از نظر كمي و كيفي، قابل قياس با نمونههاي تقريبا هم سنخ پيش از انقلاب نيست. در واقع پس از وقوع اين واقعهي عظيمِ سياسي، اجتماعي و فرهنگي، به واسطهي اين كه ادبيات ارزشي و ديني به حوزهي كلاسيك محدود نشد، داراي گسترهي وسيعي گرديد در اين دوره است كه همهي تجربههاي ادبي، حتي در قالبهاي تجديد حيات شدهاي مثل غزل، از نظر محتوا به ادبيات متعهد نزديك شدند.
در اين فرآيند، قالب غزل آن چنان تغيير كرد كه گويا به قالبي ديگر تبديل شده ست؛ چرا كه از نظر ساختارِ زباني و محتوايي، كاملا متحول گرديد، و به لحاظ مضمون بندي و خيال بندي، بسيار متفاوت شد و در كل، افق ديگري را ترسيم نمود. در قالبهاي ديگر نيز، شاهد اين تحول هستيم. از آنجايي كه قالبهايي مثل دو بيتي و رباعي نيازمند فراواني مضمون هستند، در هر دورهي تاريخي، كه مضامين اجتماعي، فرهنگي و سياسي به گونهاي فراوان وجود داشته، اين قالبها نيز متحول و شكوفا شدهاند. به اين ترتيب، با وقوع انقلاب اسلامي و به ويژه در سالهاي دههي اول انقلاب، شاهد تحول و رشد چشمگيري در زبان و محتواي رباعي و دو بيتي هستيم؛ هر چند اينها به مرور دچار افول شدند و امروز دوران نهفتگي خود را سپري ميكنند.
در مثنوي نيز اتفاق مشابهي را ميبينيم، با اين تفاوت كه در اين عرصه آثاري ماندگار و بسيار محكم از سوي شاعراني بزرگ و مسلط ارايه گرديده است؛ به عنوان اولين كارهاي قوي در اين زمينه، ميتوان به مثنوي «عارفان و عاشقان»، سرودهي سيد حسن حسيني اشاره كرد و پس از آن نمونهي شاخص، مثنوي زنده ياد سلمان هراتي است كه شكل باز هم تجدد يافتهي آن را در كارهاي احمد عزيزي ميبينيم. در هر حال مثنوي، شاخهاي بسيار قدرتمند از ادبيات متعهد بوده و هست، اما داعيه داران اندكي داشته است؛ شاخهاي كه فريد و چند چهرهي شاخص ديگر دنبال ميكردند.
عرصهي قصيده نيز بايد از استاداني هم چون مهرداد، اوستاو اخوان ثالث ياد كرد كه كارهاي برجستهاي ارايه دادند، اما قصيده نيز امروزه دورهي نهفتگي خود را سپري ميكند. به هر حال، اين روندي بود كه ادبيات متعهد از نظر نسبت بين قالب و محتوا طي كرده و امروزه به مقطعي رسيدهايم كه ديگر متعهد بودن اثر، ربطي به قالب ندارد. در اين زمينه ميتوان به مجموعهي «گنجشك و جبرئيل» اشاره كرد كه دربارهي حادثهي شكوهمند كربلا است و در اوج تعهد و ارزشي بودن، مجموعهاي «آزاد ـ نيمايي» است. در اين زمينه به آثار ديگري مانند «فرشته بفرستيد» سرودهي آقاي رضايي نيا، «باز جمعهاي گذشت» از حميد رضا شكارسري، برخي اشعار مجيد نظافت، «پنجرهاي رو به دريا» از محمد حسين جعفريان، «از گلوي كوچك رود» سرودهي مصطفي عليپور، «از زخمهاي آينه و چشم» سرودهي ضياءالدين ترابي، و به ويژه سه مجموعهي ارزندهي زنده ياد سلمان هراتي در قالبهاي غير كلاسيك كه عبارتاند: از «آسمان سبز»، «دري به خانهي خورشيد» و «از اين ستاره تا آن ستاره» همگي تجربههاي شگرف ادبيات متعهد در قالبهاي غير كلاسيك بوهاند.
شما در صحبتهايتان با وجود جامعيتي كه از نظر بررسي روند تطور ادبيات متعهد داشتيد، هيچ اشارهاي به جنگ نداشتيد، در حالي كه بسياري از آثار شاخص ادبيات متعهد، همزمان با سالهاي دفاع مقدس و تحت تاثير اين واقعهي بزرگ خلق شدهاند. آيا جنگ هشت ساله را نميتوان نقطهي عطفي در اين روند به شمار آورد؟
از آنجايي كه سالهاي پس از انقلاب اسلامي را به عنوان يك مقطع مشخص در نظر گرفتهايم، طبيعتا سالهاي دفاع مقدس نيز جزيي از همان مقطع محسوب ميشود. با اين وصف بايد تاكيد كنم كه هنرها مستقيما وابسته به وقايع و رخدادهاي پيرامون نيستند، ولي متاثر از آنها هستند، در واقع اتفاقات پيرامون، حكم دنگ و زنگ ثانيهها بر ذهن هنرمند را دارد و اين دنگ و زنگ ثانيهها هر اندازه تداوم بيشتري داشته باشد، سبب ميشود كه در يك دامنهي آهاري بالا، آثار بيشتر و بهتري خلق گردد. انقلاب اسلامي يك دنگ و زنگ بسيار بزرگي براي به هوچي آوردن خاطرههاي فراموش شده و استعدهاي از ياد رفته، يا به ياد نيامده در عرصهي ادبيات بود، اما پس از وقوع انقلاب، واقعهي بسيار مهم جنگ را داريم كه مضامين گسترده و وسيعي را در اختيار شاعر و نويسنده قرار ميدهد و خيل دنگ و زنگ هوش آور را بر ذهن او وارد ميسازد.
نكتهي بسيار جالب در خصوص انگيزه و جرقهي اشعار خلق شده در دوران دفاع مقدس، دقت در تقديميهي اين اشعار است. بايد گفت زيباترين و ماندگارترين اشعار در سالهاي جنگ، به شهدايي تقديم شده است كه در جامعهي ما افرادي كاملاً گمنام بودهاند. شاعر بر فرض شعر خود را براي همسايهي شهيد خود سروده است. تقديميهاي كه بر پيشاني شعر «كيسه ميدوزند با نام شما، شيادها» سرودهي علي رضا قزوه نشسته، براي يك شهيد گمنام، اما بسيار ارزشمند براي شاعر است. بر عكس ميبينيم كه براي شهداي شاخصي؛ مانند شهيد باكري و شهيد زين الدين، آثار چشمگيري خلق نشده، و يا حتي براي شهيد آويني، به دليل قحطي مضمون در شرايط زماني كه او به شهادت رسيد، اثر ماندگاري سروده نشده است. غرض از طرح اين موضوع، اثبات همان دنگها و زنگهايي است كه شاعر را به يكباره به حركت در ميآورد و ميبينيم اثر شگرفي هم چون «امروز دوباره كسي را آوردند كه سر نداشت» سرودهي زنده ياد سلمان هراتي آفريده ميشود كه تقديم به يك شهيد گمنام است.
به اين ترتيب، ميتوان نتيجه گرفت كه اتفاق مهمي؛ مانند دفاع مقدس، طبيعي است كه در روند ادبيات متعهد، بسيار تاثير گذار باشد، اما به اين معنا نيست كه با پايان جنگ، شاعر متعهد نيز كارش تمام شود. اتفاقا بد نيست به اين قضيه اشاره كنم؛ آنهايي كه شاعران ارزشي را محكوم به مقطعي بودن ميكردند، آنهايي كه ميگفتند نبايد در حصار وقايعِ زمانه، حتي جنگ شعري سرود، امروزه دست به كاري ميزنند كه مايهي شرم ادبيات ميشود. آنها شاعران متعهد را محكوم ميكردند كه چرا براي حماسهي جنگ و شهيد و شهادت شعر ميسرايند، خودشان امروزه شب شعري در دفاع و حمايت از حيوانات راه مياندازند؛ يعني چيزي كه زنده ياد سلمان هراتي سالها پيش از آن، پيش بيني كرده بود، امروزه به واقعيت ميپيوندد. كساني كه روزي به بچههاي حماسه سرا طعنههاي ناجوانمردانه ميزدند، امروزه با افتخار در شب شعري كه مزين به عكس گربه است حضور پيدا ميكنند و شعر ميسرايند و تمام هيمنه و شكوه خويش را به ارزاني ميفروشند، به اين ترتيب، ميبينيم كه قحطي مضمون، چهرههاي شاخص نوسرايي را به چه عرصههايي ميكشاند!
خلاصهي كلام بنده اين است كه شاعر هوشمند و هنرمند كسي است كه حتي متاثر از دنگ و زنگ ثانيهها و اتفاقات پيرامون، اثري خلق كند كه ضمن انعكاس آن وقايع، بيانگر واقعيتي فرا زمان و فرا مكان باشد، تا اثر مزبور خصلت ماندگار خود را حفظ كند؛ به عبارتي بايد در هنرمند به گونهاي مصادرهي هنرمندانه اتفاق بيفتد كه اثرش بي نياز از تاريخ مصرف شود.
با اين حال، نظريهاي رو به رشد وجود دارد كه ميگويد: ادبيات متعهد با فاصله گرفتن از سالهاي جنگ، رو به سكون و بي رمقي دارد. دفاعيهي شما در برابر اين نظريه چيست؟
واقعيت اين است كه اگر توانايي، ذائقه، ذوق و بضاعتي هنري در كسي وجود داشته باشد، حتي در شرايط قحطي مضمون نيز فكري به حال هنر خويش خواهد كرد. مصداق اين ادعا، ورود شاعران دوران دفاع مقدس به حيطهي شعر آييني، مذهبي و حماسي با رويكردي نو، طي سالهاي گذشته است كه در اين عرصه، شاهد خلق آثار بسيار عميق و ماندگاري هستيم. حتي به جرات ميتوان گفت استعدادها و ظرفيتهايي كه تحت تاثير خيل وقايع پيراموني دوران جنگ با كوچكترين تلنگري بروز ميكرد، امروزه فرصت پرداختن به مضامين بنياديتري را يافته است. ذوقي كه در زمان جنگ در پاسخ به تشييع پيكر يك شهيد به كار ميافتاد، امروزه فرصت اين را يافته است كه در مقولهي بنيادين شهادت، تعمق بيشتري كند و اثري ماندگار و فارغ از مصرف تاريخي خلق نمايد؛ البته طي چند سالي پس از جنگ شاهد وقفهاي در ارايهي آثار ادبي متعهد بوديم، اما اين وقفه فقط از جنبهي كمي قابل ارزيابي است؛ زيرا زمان وقفه ديري نپاييد و پس از آن روند تازهاي در توليد آثار ادبي ماندگار آغاز شد، به گونهاي كه امروزه كارهاي فوق العاده و ارزندهاي از سوي اصحاب قلم ارايه ميشود. مجموعههاي ارزشمندي؛ هم چون «گنجشك و جبرئيل»، «فرشته بفرستيد»، «باز جمعهاي گذشت» و «از زخمهاي آينه و چشم» و بسياري نمونههاي ديگر، همگي در سالهاي پس از پايان جنگ آفريده شدهاند. از طرفي نمونهي كارهاي امروزينِ برخي سرايندگان سالهاي دفاع مقدس، از چنان غنايي برخوردار است كه هر شعري به تنهايي، بارِ چندين مجموعه شعر آن دوران را به دوش ميكشد و هر چند كه به مقولهي جنگ نميپردازند، ارزشهاي ديني به زيبايي در آنها متبلور شده است. آن جا كه شاعر امروز ميسرايد:
ابتداي كربلا مدينه نيست ابتداي كربلا غدير بود
ابرهاي خون فشان نينوا اشكهاي حضرت امير بود
مصداق بضاعت فراوان ادبيات متعهد امروز است. با اين همه، طبيعي است محصولهاي ادبي امروز، فراواني زمان جنگ را نداشته باشد، اما بدون شك كيفيتر و ماندگار هستند. الآن ديگر دورهاي نيست كه يك شاعر طول سال، پنجاه غزل بسرايد، اما ميتوان از او انتظار پنج غزل را داشت، با اين تفاوت كه از ميان پنجاه غزل سروده شدهي در زمان جنگ سه غزل برجسته بود، ولي با تامل و تعمقي كه همان شاعر در اين دوران به خرج ميدهد، هر پنج غزل او در خور توجه و برجسته است. ميتوان نتيجه گرفت كه تنوع آثار كمتر شده، ولي همين آثار اندك، مضامين بنياديتري را دستمايهي خود قرار ميدهند.
بدون شك هر اثر هنري در عين تاثير پذيري از اوضاع پيرامون خود، پاسخگوي برخي نيازها يا سؤالهاي اجتماعي است. پرسش بنده اين است كه ادبيات متعهدِ پس از انقلاب، طراح چه پرسشهايي بود؟ به چه پرسشهايي پاسخ داد؟ و اساسا كار كرد و نقش اين ادبيات در فرآيندهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي چه بود؟
در پاسخ به سؤال شما، ميخواهم نكته و به عبارتي دعوايي را آغاز كنم كه سالهاي سال است در سينه نگاه داشتهام. هر آنچه در حيطهي ادبيات متعهد ما اتفاق افتاد ـ به رغم همهي ديدگاهها و نظراتي كه دربارهي ظهور و صعود و افول اين ادبيات مطرح شد ـ سالها بعد و حتي در زمينهي برخي مضامين، يك دهه پس از طرحِ وسيع و اقتصادي در ادبيات، آرزوي آن در حيطههاي اجتماعي و سياسي مطرح گرديد و بهانهي مباحثات و گفت و گوها و دست مايهي رسانهها قرار گرفت. مثال بارز در اين زمينه، غوغاي اصلاحطلبي است كه به تازگي در عرصههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي شكل گرفته است، در حالي كه از دو دههي پيش در ادبيات متعهد وجود داشته و در واقع روحيهي اصلاح خواهانه، از همان سالهاي نخستين انقلاب در ادبيات متعهد نضج گرفته است.
امروزه سياست مداران، به طور ناقص، درحال نشخوار آن آرزوهايي هستند كه به شكلي اصيل در ادبيات متعهد وجود داشته است. من به جرات ميتوانم بگويم بسياري از آنچه كه به شكل بريده بريده و آرام آرام در حيطههاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي مجال طرح و چالش نظري پيدا ميكنند، سالها پيش خوراك ادبيات متعهد بوده است. همهي اين آرزوها، در ذهن ادبي جامعهي ما طرح و بررسي گرديده، صيقل خورده و ريخته شده و تبديل به اثر هنري قابل عرضه و جريان سازي گرديده است. به اين ترتيب، ميبينيم كه عرصههاي سياسي و اجتماعي، به وفور از چشمهي جوشان ادبيات بهره ميگيرند، هر چند كه با كم لطفي تمام، از ذكر مأخذ خودداري مينمايند. گويا سياستمداران نميدانند و يا نميخواهند بدانند زماني كه در حيطههاي سياسي و اجتماعي طرح مقولهي اصلاحطلبي، محلي از اِعراب نداشت، دقيقا در همان زمان اصلاحطلبي نه تنها در ادبيات حضور داشت، بلكه بر آن حكومت ميكرد. شب شعري شلوغ ميشد كه در آن «مولا ويلا نداشت» خوانده ميشد. مردم در شب شعري مشتاقانه حضور پيدا ميكردند كه در آن سلمان هراتي «آب در سماور كهنه» را ميخواند و ساير چهرههاي ادبي در راستاي اصلاح انديشه و خط مشيِ زندگي و سياست، اثري ارايه ميكردند.
آيا اهل سياست نيز به آنچه شما ميگوييد اعتقاد دارند و خود را متاخر و واپس ماندهي از ادبيات ميدانند؟
اگر هم اين گونه نباشد، جاي تعجب نيست؛ زيرا با كمال تأسف سياست و سياست مداري، معمولاً در نقطهي مغايري با هنر قرار دارد و اهل سياست عمدتا از هنر براي عبور استفاده ميكنند و نه براي وفاداري، ارج نهادن و اداي دينِ به هنر، آنها حتي از هنرهايي براي عبور استفاده ميكنند كه خود آن هنرها سالها عقبتر از ادبيات هستند. سينماي امروز ما به تازگي چيزهايي را مزمزه ميكند كه يك دهه و نيم پيش، محور و جان مايهي ادبيات متعهد بود. ساير هنرهاي نمايشي، تجسمي و حتي قصه نيز وامدار شعر متعهد است. «عروسي خوبان» در عرصهي سينما، سالها پس از «آب در سماور كهنه» و «از زبان يك ياغي، ستيز با جان خويشتن» مجال خلق و ارايه مييابد. اين در حالي است كه حرفهاي هنرمندانهي ادبيات، سالها بعد به شكلي غير هنرمندانه و بيانيهاي در سينما مطرح ميشود. همين امروز اگر شعارهاي داغ را از فيلمهاي جريان ساز بگيريم، ميبينيم كه ديگر هيچ چيز هنرمندانهاي به لحاظ مضمون از آنها باقي نميماند. از سويي از آنجايي كه نسبت ادبيات با آبشخورهاي فكري بيش از ساير زمينهها است، احتمال انحراف در آن بسيار كمتر است؛ زيرا جنس ادبيات و به ويژه شعر، زلالتر از ساير هنرها و بسيار پاكتر از ديگر عرصههاي انديشه و دانش است.
شما در تحليل خود رابطهي تعاملي اوضاع اجتماعي و ادبيات را به نفع ادبيات اثبات كرديد. حال پرسش اين است كه آيا ادبيات متعهد با توجه به خصلتهاي اصول گرايانهي خود، در اوضاع اجتماعي، سياسي و فرهنگي متحول امروز نيز ميتواند همانند گذشته به بقاي خود ادامه دهد؟ و اساسا چه موانع و چالشهايي در برابر ادبيات متعهد وجود دارد؟
در اين نكته كه آفات بيشتر شدهاند حرفي نيست و در اين كه آفاتِ بيشتر باعث تلفات افزونتر ميگردند، شكي وجود ندارد. به طور قطع، تلفاتي كه در دههي سوم انقلاب در عرصهي ادبيات و هنر متعهد خواهيم داشت، به مراتب بيش از دههي اول و دوم خواهد بود، اما از اين نكته نيز نبايد غافل شد كه پختگي ادبيات متعهد در دههي سوم بيش از گذشته خواهد بود؛ زيرا اولاً كوله بار تجربههاي ارزندهي دو دهه را بر دوش ميكشد؛ ثانيا راه دشوار پيش رو، باعث آب ديدگي بيشتر آن ميشود تا آثاري هر چند اندك و به دشواري، اما قوي و ماندگار بيافريند.
بدون شك هر چه گردنهها سختتر و صعب العبورتر باشند، هر چند تعداد اندكي از آن عبور ميكنند، ولي به نتيجهي بهتري ميرسند و حلاوت و شيريني بيشتري را كسب مينمايند. ماندگارترين آثار ادبي ما در هر دورهاي، در شرايطي خلق شدهاند كه جامعه پرآفتترين، پرمانعترين و پرچالشترين وضعيت را طي ميكرده است. حافظ، فردوسي، ناصرخسرو و بسياري از شعراي بزرگ ما، در بدترين، پرتنشترين و ناممكنترين شرايط براي خلق اثر، دست به آفرينش ماندگارترين آثار ادبي زدند. اين ويژگيِ ادبيات و به ويژه شعر است كه در عرصههاي تنگ، بلوغ بيشتري پيدا ميكند. ادبيات هر چند در بحران دچار تلفات بيشتري ميشود، ولي آن معدودي كم باقي ميمانند، منشاي آثاري شگرف با مضامين نو ميشوند.
در پاسخ به آخرين پرسش بفرماييد چه دورنمايي براي ادبيات متعهد ترسيم ميكنيد؟ آيا ميتوان راه كار و پيشنهادي براي بقاي رو به رشد اين عرصه طرح كرد؟
اساسا هنر و به ويژه ادبيات هيچ نيازي به پيشنهاد و بخش نامه ندارند. در هيچ يك از ادوار تاريخي ديده نشده كه يك راهكار مدون، سبب نجات هنر و ادبيات شده باشد. ادبيات گريزان از دستور العمل است و به شكل ذاتي، راه خود را پيدا ميكند و با وجود افت و خيزهاي فراوان، بالاخره در مقطعي سر بر ميآورد و به بلوغ ميرسد. هم چنان كه با پايان يافتن جنگ، اين نگراني وجود داشت كه شاعران متعهد نيز خاموش شوند، اما ديديم نه تنها در اين عرصه عقب نشيني نكردند، بلكه پس از يك دوره خلق آثارِ ماندگار، با مضامين متاثر از دفاع مقدس به زيبايي و هنرمندي تمام، به ادبيات آييني روي آوردند و منشاي خلق آثار بسيار ارزشمندي در اين حيطه گرديدند. بدون شك پس از اين نيز، مسيرهاي تازهاي فراروي آنها گشوده خواهد شد و رونق تازهاي به ادبيات متعهد خواهند داد. حتي همين امروز نيز بارقههاي روشني براي تسخير برجهاي سايهاي و خيالي مدرنيسم، فراروي شاعران متعهد وجود دارد و ديري نخواهد پاييد كه برجهاي كاغذي آنهادر برابر اصالت و استحكام جريان ادبيات متعهد فروريزد.
گفتگو از: حسين گل محمدي